فصل پایان غم انگیزم مباش
با توام، احساس پاييزم مباش
بی نگاهت از نگاهم خسته ام
بس که بر چشمان تو دل بسته ام
باز کن درهای قلبت را ببین!
گفته بودی دوستت دارم، همین ؟!!
فارغ از تنهاییم، آسوده ای
کی تو در بند نگاهم بوده ای؟
سالها دور از نگاهم زیستی
هر چه می گردم تو در من نیستی