|
عاشق هر آنچه که نام توست بر آن
|
اي كه زندگي ام را با نگاهت روشن كردي و سر فصل زيباي زندگي را با كلمه عشق آغاز كردي
اي كه همچو ساحل آرامي هستي در درياي طوفاني دلم و ناخدايي براي كشتي رها شده در طوفاني از امواج
حال چون هميشه سفره آسمانت را براي اين دل تنگ بگشا كه مرا به تو نياز است
غم ها بر من حمله ور
كشتي همه بر گل نشسته
نگاه ها خسته
صدا ها چون كابوسي از همهمه
بيا كه وجودت همچون مرحمي بر اين دل تنگ است
وهمچون ساحليست براي كشتي غم زده ام
بيا كه نگاهت همچون چراغي ست در دنياي ظلماني بي كسي
و صدايت لالائي شبانه ام
بيا كه صبر همنشين مرگ است