تبليغاتX
عاشقم عاشق ابر های سر گردان
عاشق هر آنچه که نام توست بر آن

کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی

دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی

سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تو را

سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی

 

 

ای کاش عکس دو چشمان زیبایت را روی شیشه قلبم می دیدی و آن گونه جام بلورین دلم را هزار پاره نمیکردی

ای کاش عطش دستانم را می دیدی که تشنه ی جرعه ای ازگرمای دستان تو بودند.

ای کاش لرزش اشک را در چشمانم میفهمیدی و مرا به جرم عاشق بودن مجازات نمی کردی.

ای کاش صدای تپش های پیاپی قلبم را باگوش دل میشنیدی تا بتوانی صدای سخن عشقم را درک کنی.


ای کاش هیچ گاه به من لبخند نمی زدی،تا این گونه عاشق لبخندهایت بشوم.

و ای کاش...

ای کاش هیچ گاه عاشقت نمی شدم تا این گونه گل عشق را در وجودم پرپر نکنی

 

 

 

+ نويسنده چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

ساعت 3

توسط عاطفه

RSS