|
عاشق هر آنچه که نام توست بر آن
|
ای همسفر جاده تنهاییم
دیری است که به امید با تو بودن نفس می کشم
و به انتظار دیدار تو زنده ام
ای هم درد با غصه هایم
هنوز هم شریک لحظه های غم و شادی من هستی
و من هنوز هم با کسی جز تو درددل نمی کنم
با اینکه در کنارم نیستی
ای هم دل با قلب شکسته ام
قلبم برای تو می تپد
و تنها تو می توانی مرهمی بر زخمهای کهنه ام باشی
ای هم آغوش شبهای بی کسی ام
هر شب یاد تو را در آغوش می کشم تا به خواب روم
و پلکهایم به امید دیدن تو در رویا سنگین می شوند
ای همزبان بی صداترین فریادهایم
حتی وقتی سکوت تنها حرفی است که برای گفتن دارم
عشق تو را با تمام وجود فریاد می کشم
با اینکه می دانم گوشهایت صدای بی صدای دردهایم را نمی شنوند
من هنوز به عهد روز اول دوستی پایبندم
من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم
شاید هم خیلی بیشتر…

این جماعت سنگ صفت
جاده های زندگی را سنگ فرش کرده اند
کجا می پاشی بذر محبتت را
ای باغبان ناشناس؟
اینجا جز گل سنگ
چیزی نمی روید
می دانم
تو هم چون من به تنگ آمده ای از این همه غریبی گل ها
از این همه سکوت و
هجوم ویرانگر سایه ها...
اما چه کنیم که جز دل هایمان
جایی برای روییدن گل ها نمانده...
پس آخرین دانه های بذرت را
به قلب خسته ی من بسپار
تا شاید روزی گلی به بار آید
از خاکستر قلب سوخته ام

بگذار آن باشم که با تو تا آخرین لحظه زندگی خواهد کرد.
بگذار آن باشم که با صداقت با تو درد دل میکند وبا یک رنگی ویکدلی زندگی میکند.
بگذار همانی باشم که در شادی هایت میخندد و در غم هایت با تو شریک است.
بگذار کسی باشم که وقتی کلمه دوستت دارم را بر زبان میاورد اشک از چشمانش سرازیرشود.
بگذار همانی باشم که تو می خواهی، همانی که تو آرزوی آن را داری.
بگذار کسی باشم که زمان تنهای اش تو همان تنهای او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی.
بگذار همانی باشم که با باوری عمیق به تو در زندگی نگاه بیندازد وبااحساسی پاک عاشق قلب مهربان تو باشد.
بگذار کسی باشم که دیگر به جز تو به کس دیگرنگاه نکند وتنها توباشی وقلب مهربانت و یک دنیا عشق در وجودش.
بگذار عاشق باشم

در غروب سرد و بی سایه شهر
ناگهان چشم مرا نور گرفت
به تماشای گل خورشیدی
همه ذرات مرا شور گرفت
مست از بوی فرحبخش حضور
چشم در چشم به هم خندیدیم
با نگاهی به همه خاطره ها
عشق را در دل خود سنجیدیم
چون که لبریز ز احساس شدیم
ز همه غصه فراموش شدیم
من چو پروانه شدم او چو شمع
در همان لحظه هم آغوش شدیم
