|
عاشق هر آنچه که نام توست بر آن
|
با عرض سلام مجدد و پوزش فراوان
حواسم نبود یه چیز خیلی مهم رو جا انداختم
میدونین که چقدر حواس پرتم![]()
دوستان تبريك فراموش نشه



بچه ها امروز تولدمه ![]()
ای بابا...یه تبریک بگید دیگه
"مگه که خودم به خودم تبريک بگم"
تو در شب تولدم
به شعله فوت ميكني
به چشم من كه ميرسي
فقط سكوت ميكني
اگر كسي در دل توست
بگو كنار ميروم
گناه كن.... بجاي تو
بر سر دار ميروم
ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم
ازشیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه نمیریم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
" ای کاش " ها را در گلدون قلبم کاشتم ،
آبشان دادم ،
رشد کردند و گل دادند ،
...
گل ها را چیدم و تقدیم تو کردم ؛
ای کاش می فهمیدی...
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی،
تو را با لهجه ی گل های نیلو فر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم؛
پس از یک جستجوی نقره ای،در کوچه باغ آبی احساس
تورا از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید،با حسرت جدا کردم
وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
" دلم حیران و سر گردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم،
تورا در دشتی از تنهایی و حسرت،رها کردم "
همین بود آخرین حرفت!
ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت،حریم چشم هایم را
به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید،وا کردم.
نمی دانم چرا رفتی!
نمی دانم چرا شاید خطا کردم!
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی،
نمی دانم کجا،تا کی،برای چه؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت،
باران چه معصومانه می بارد؛
وبعد از رفتنت، یک قلب دریایی ترک برداشت،
و بعد از رفتنت،رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد؛
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت،
تمام بال هایش غرق در اندو ه غربت شد.
وبعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود...
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو،
تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو،هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد...
وبعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آن که می دانم تو هرگز یاد من را
با عبور خود نخواهی برد،
هنوز آشفته ی احساس زیبای توام، برگرد!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد!
وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید،کسی از پشت قاب پنجره،
آرام و زیبا گفت:" تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم! "
ومن در حالتی مابین اشک و حسرت وتردید،
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است،
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل،
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر،نمی دانم چرا؟
شاید به رسم پروانگیمان باز،
برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
باز و بسته می کند
- باد -
پنجره های دلم را
باز همراه من است،چشمان ابری ام؛
دلم مثل درخت بید می لرزد،
و می ترسم از این همه تنهایی و غربت!
این جا کوچه ها تاریک و طولانی ست...
و فکر من روز و شب این است:
" از من تا تو
چقدر فاصله است؟! "
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست...
وصداقت گل نایابی
دور چشمان پاک شقایقها
عابر بی عاطفه غم جاری است
به چه کس باید گفت
با تو انسانم و خوشبخت ترین![]()
معنای زنده بودن من،با تو بودن است.
نزدیک،دور
سیر،گرسنه
رها،اسیر
دلتنگ،شاد
آن لحظه ای که بی تو سرآید مرا،مباد!
مفهوم مرگ من
درراه سرفررازی تو،در کنار تو
مفهوم زندگی ست.
معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو،همیشه با تو،برای تو،زیستن.
به تو نزدیکترم ، میدانم
یک دو روزی دیگر،
از همین شاخه لرزان حیات،
پرکشان سوی تو می آیم باز
دوستت دارم،
بسیار،
هنوز...
به امید استجابت دعاها....
صلوات بر محمد(ص) وال محترمش
التماس دعا
یا حق![]()
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم.... و برفی که اب می شود
و برای خاطر نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
چه لحظه هايي كه توي زندگي گمت كردم اما تو هميشه كنارم بودي ...
چه دقيقه ها كه حضورت رو فراموش كردم اما تو فراموشم نكردي...
چه ساعت هايي كه غرق در شادي و غرور ، تو رو كه پشت همه موفقيت هايم قايم شده بودي از ياد بردم اما تو هميشه به يادم بودي ...
چه روزهايي كه سرمو تو لاكم كردم و توي غصه هايي كه فكر مي كردم تو براي تلافي كارهاي بدم برام فرستادي دست و پا زدم اما تو هميشه كاري كردي كه به صلاح منه ...
وقتي خسته از همه جا و همه كس نا اميدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادي ...
وقتي از آدم هاي دور و برم دلم گرفت و دنيا غم هاش رو بهم ارزوني كرد تو به قلبم آرامش دادي ...
تو با حضورت به خنده هام هدف دادي ...
به گريه هام دليل دادي ...
به زندگيم و نفس كشيدنم رنگ دادي ...
وقتي قلبم تپيد تو همه عظمت و بزرگيت رو توي قلب كوچكم جاي دادي ...
وقتي دوستام درد دلاشون رو برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا كردم فهميدم كه غم و غصه هاي ديگران بارش سنگين تر از غم و غصه هاي خودمه ...
اون وقت تو وجودم شيرينيه به ياد ديگران بودن رو چشيدم ...
وقتي بهم بخشيدي و ازم گرفتي فهميدم اين معادله زندگيه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش و نه شاد بودن واسه داشته هاش ...
و وقتي به ازاي نداشته ها بهم چيزهاي ديگه اي دادي اون وقت به بزرگي و مهربونيت بيشتر پي بردم ...
و فهميدم بيشتر از اون چه كه هستي بايد مهربون باشي ...
خدا جونم خيلي دوست دارم و به خاطر همه چيز ازت ممنونم .
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه ...
وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ......
وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي...
وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن...
وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه ....
وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني...
وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه...
وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي ...
و وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد ...
چشمهايت را ببند و با تمام وجود خدا رو صدا بزن.